مردی به نام اوه

خلاصه ای از کتاب

مردی به نام اوه

داستان مردی به نام اوه زندگی پیرمرد ۵۹ ساله ای را به تصویر کشیده است

که به علت کهولت سن از محل کارش اخراج شده و چند سالی است

به عنوان مدیر محله تمام فعالیت های محله را زیر نظر دارد تا همه چیز به نحو احسن پیش برود.

همسایه ها این پیرمرد را به عنوان یک مرد خشن و عبوس می شناسند

چرا که همیشه اوه با همسایه ها به دلیل رعایت نکردن نظم و یا آوردن ماشین اضافه داخل محل بحث می کند.

مردی به نام اوه

اما کسی از سرنوشت و زندگی اوه، این پیرمرد خسته و عبوس ندارد.

چه کسی می داند که او بعد از فوت همسری که زندگی عاشقانه و خاصی را

با او پشت سر گذاشته است چه رنجی کشیده است و چرا دیگر توان ادامه زندگی بدون همسرش را ندارد؟

اوه بعد از فوت همسرش سونیا، به آدمی خشن و عبوس تبدیل می شود و رابطه خود را از همه اطرافیان و حتی همسایه های خود دور می کند.

اوه بارها اقدام به خودکشی کرده و هر بار بنا به علت های غیر قابل باوری خودکشی نام کامی داشته است اما فکر مرگ هیچ گاه از ذهنش بیرون نمی رود.

 اما این تمام ماجرا نیست چرا که با ورود یک همسایه مهاجر جدید و سماجت های همسایگی او داستان کمی تغییر می کند.

مردی به نام اوه

داستان از این قرار است که یک زن ایرانی به نام پروانه در صدد ارتباط برقرار کردن با همسایه خود اوه، بر می آید و در ابتدا با بد اخلاقی های این پیرمرد مواجه می شود

اما داستان های جالبی که در طول داستان پیش می آید

موجب می شود تا اوه پیرمرد نا امید از زندگی کمی به زندگی برگردد و از حال خوش روزهای پایانی زندگی اش لذت ببرد.

مردی به نام اوه

نویسنده کتاب

کارل فردریک بکمن نویسنده و وبلاگ‌نویس سوئدی‌ست که در دوم (Juni)ژوئن ۱۹۸۱ در استکهلم به دنیا آمده است.

پیش‌ترها شهرت بکمن در سوئد به‌خاطر وبلاگ‌نویسی بود.

او برای روزنامه‌های مختلف مقاله می‌نوشت و همکاری‌اش را با مجله مترو هم شروع کرد.

همین‌طور در سال ۲۰۱۲ کتاب مردی به نام اوه را نوشت که همان سال بیش از ۶۰۰ هزار نسخه از آن فروش رفت.

این کتاب در حال حاضر به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده، رتبه اول پرفروش‌های سوئد و نیویورک تایمز را از آن خود کرده

و فیلم برگرفته از کتاب با همین نام در ۲۰۱۶ در سینماهای جهان اکران شد.

ترجمه فارسی رمان مردی به نام اوه توسط نشرنون، تندیس و چشمه منتشرشده‌است که در ایران نیز با استقبال زیادی روبرو شده‌است.

او با همسر ایرانی خود ندا شفتی و دو فرزندش ساکن سوئد است

مردی به نام اوه

جملاتی از کتاب

  • هیچ کس هرگز از اُوه نپرسید زندگی‌اش تا قبل از این که آن دختر را ملاقات کند چگونه بود.

ولی اگر کسی هم این سوال را می کرد، اُوه پاسخ می داد اصلاً زندگی نبود.

سونیا پاسخ داد:عاشقش هستم چون بقیۀ مردها وقتی آتش سوزی می بینند

راهشان را می کشند و می روند ولی مردهایی مثل اُوه برای کمک داخل آتش می روند

  • کسی که بد است فرق دارد با کسی که می تواند بد باشد
  •  وقتی آدم ها در غم یکدیگر شریک نشوند،

غم ها در آدم ها شریک می شوند.

  • سونیا گفته بود:هر کس می خواد یه زندگی خوب داشته باشه ولی خوب از نظر هر کس یه معنایی داره.

مردی به نام اوه

  • مرگ مسئلۀ عجیبی است.

آدم ها در کل عمرشان جوری زندگی می کنند که انگار مرگ اصلاً وجود ندارد، در صورتی که بیشتر وقت ها مهم ترین دلیل زندگی است.

بعضی ها آن قدر زود متوجه حضور مرگ می شوند که با شور و هیجان بیشتر، با لج بازی یا دیوانه بازی بیشتر زندگی می کنند.

بعضی ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقطۀ مقابلش چیست.

بعضی ها آن قدر درگیرش هستند که حتی قبل از این که اجلشان سر برسد، توی اتاق انتظار نشسته اند.

ما از مرگ می ترسیم ولی ترس واقعی بیشترمان از این است که این شتر درِ خانۀ شخص دیگری بخوابد.

همیشه بزرگ ترسمان از این است که مرگ سراغ مان نیاید در این دنیا و تک و تنها بمانیم.

  • … ولی سونیا سونیا نبود، اگر تسلیم تاریکی می شد
  • اُوه از آن آدم هایی نبود که به حرفِ دیگران اهمیت دهد
  • کسی که زیاد وراجی نکنه، به ندرت حرف مفت میزنه
  • کسی که ریگی به کفش نداشته باشد، نباید از واقعیت بترسد!
  • دنیایی شده که آدم را دور می اندازند قبل از اینکه تاریخ مصرفش تمام شود.
  • در زندگی هر کس لحظه ای وجود دارد که در آن لحظه تصمیم می گیرد می خواهد چه کسی باشد.

پاسخ دهید